برچسب:
نویسنده: کاوه صالحپور
به هوایی که نفس میکشی هم حسادت میکنم
بی تاب نبوده ام هرگز و اکنون
لحظه ها تاب و توانم برده اند
کجایی ای مرغ سحر امروز
تا ناله سر کنی بر مزار این زنده
حدیث گفتم و گفتی و حل نشد این معما
چه داغها مانده ببینم، تا بوسه ای حاصل شود
برچسب:
نویسنده: کاوه صالحپور
هرشب نمیزارم بخوابی
میدونم دارومیخوری
اما
نمیتونم ازت دل بکنم
حرف خاصی هم نمیزنیم.جز اینکه مدام صدات میزنم
جان گفتنت ارامشبخشترین واژه دنیاست
...امشبم نزاشتم بخوابی
ببخشید
شب بخیر عزیزترینم
برچسب:
نویسنده: کاوه صالحپور
حرفای دیروزمو دیدم
انگار چند ساله درگیرم
باورم نمیشه دیروز بوده
و فقط دوروزه
چنان سخت گذشته ک قابل بیان نیست..
نگرانم
بیشتر نگران تو
برچسب:
نویسنده: کاوه صالحپور
برچسب:
نویسنده: کاوه صالحپور
نرفتم
حالم خوب نبود سردرد وحشتناکی داشتم..خوابیدم چنان ازخواب پریدم انگار از یه برج پرت شدم پایین بعدش
حالت تهوع شدید گرفتم
دستام سردبود عصبی بودم
مگه چی گفت که اینطوری جوابشو دادم
بعدشم باز کمی خوابیدم
خواب دیدم سرطان داره
....
....
عذاب وجدان دارم
برچسب:
نویسنده: کاوه صالحپور
باذوق بازش کردم
فکر کردم تویی
دلم میخواست تو باشی
اما همراه اول بود...
حس میکنم کمتر دوسم داری
برچسب:
نویسنده: کاوه صالحپور
همدردی نیست
......
از روز متنفرم
از شب متنفرم
میانه اش چ میشود
غروبی دلگیر......
......سرم را که بیشتر گرم میکنم
دستانم بیشتر سرد میشوند.....
....
بدون کفش
میتوان راه رفت
اماپاهایت به تو لعنت میفرستند
.....
گیجم
گیج
برچسب:
نویسنده: کاوه صالحپور
وقتی که تو شب بخیر.ت را
ساده نوشتی......
برچسب:
نویسنده: کاوه صالحپور
بیدارشدم....خوابیدم
بیدارشدم ناهارخوردم
خوابیدم...خوابم نبرد
.....اهنگاشو گوش دادم
خوابیدم ...خوابم برد
بیدارشدم....خوابیدم
الان بیدارشدم
حوصله ندارم
بازم میخوابم............
برچسب:
نویسنده: کاوه صالحپور
.........
اونی که حوصله نداره تویی
.......
اونی که میگه پیام نده تویی
برچسب:
نویسنده: کاوه صالحپور
خر
....
گفتم هروقت خوابیدی میخوابم.. تونخوابیدی ی شب بخیر مزخرف گفتی
منم نمیخوابمم
الانم اعلان بالا گوشیم اومد نوشتی بکپ
نمیکپم
فهمیییدی...
برچسب:
نویسنده: کاوه صالحپور
برچسب:
نویسنده: کاوه صالحپور
برچسب:
نویسنده: کاوه صالحپور
برچسب:
نویسنده: کاوه صالحپور
بنشینند
کمی بی اندیشند ببینند کجای این دنیا هستند، چه میخواهند
باید ارزشهای زندگی را تعیین کرد
باید مرزهای خود را شناخت
که با رد شدن آدمها از مرزهایت، تکلیفت روشن باشد که پاسخ ات چه خواهد بود
باید حساب کنی که چقدر از فضای زمین مال توست و کِی، کجا و چرا میخواهی با کسانی تقسیمش کنی
زندگی بی حساب کار احمقهاست
همینها که هر روز درد میکشند اما نمیفهمند علتش چیست
یک جایی باید بزنی کنار و تصمیم بگیری دیگر احمق نباشی
برچسب:
نویسنده: کاوه صالحپور
برچسب:
نویسنده: کاوه صالحپور
برچسب:
نویسنده: کاوه صالحپور